بديع الزمان فروزانفر

98

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

مدح حاضر وحشتست از بهر اين * نام موسى مىبرم قاصد چنين ور نه موسى كى روا دارد كه من * پيش تو ياد آورم از هيچ تن مثنوى ، ج 2 ، ب 2494 ، 2495 گفت مكشوف و برهنه گوى اين * آشكارا به كه پنهان ذكر دين مكشوف : بىپرده ، آشكار . برهنه : عريان ، مجازا ، روشن و آشكار و خالى از تعريض و كنايت . غلول : دزدى و خيانت ، بىغلول : مجازا ، بىكم و كاست . برهنه و بىغلول : واو عطف پس از كلمه‌ى مختوم به « هاء مختفى » گاه در شعر با سكون تلفظ مىشود مانند : نبيره و پسر داشت هفتاد و هشت * بزد كوس و آمد از ايوان بدشت شاهنامه زواره و فرامرز با او بهم * ز هر گونه‌اى راى زد بيش و كم همان مأخذ همىگشت گرد سپه يك تنه * كه دارد نگه ميسره و ميمنه همان مأخذ دفع دادن : وا پس زدن ، از سر وا كردن ، بهانه آوردن . نظير : ز خود مىدفع داد از روى خوابش * نداد اين يك سخن را يك جوابش خسرو نامه‌ى عطار ( فريد الدين ) نيز جع : فرهنگ نوادر لغات و تعبيرات ، ضميمه‌ى مجلد هفتم ديوان كبير ، انتشارات دانشگاه طهران در ذيل : دفع دادن ، دفع گفتن . بيت مورد بحث در نسخه‌ى موزه‌ى قونيه ، مكتوب 677 بدين گونه آمده است :